ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

226

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

تابستان دوباره گرد هم آيند . بر اثر اين تصميم ، در هفتم ربيع الاول همه پراكنده شدند . ملك ظاهر ، و فرمانرواى حمص به شهرهاى خويش بازگشتند . ملك افضل نيز روانه مصر گرديد و همين كه به بلبيس رسيد ، در آن جا ماند . به او خبرهائى رسيد حاكى از اين كه عمويش ، ملك عادل ، در انديشه دست يا بى بر مصر ، از دمشق حركت كرده و مملوكان ناصرى نيز با او هستند و او را سوگند داده‌اند كه فرزند ملك عزيز فرمانرواى مصر باشد و او كارهاى كشور را انجام دهد تا پسر ملك عزيز بزرگ شود . آنان بر اين قرار رهسپار مصر گرديدند . لشكرى كه ملك افضل در مصر داشت ، همه در الخشبى مرخص شده و هر يك به سراغ تيول خود رفته بود كه چارپايان خويش را بچراند . ملك افضل بر آن شد كه ايشان را از اطراف شهرها گرد آورد و در اين كار شتاب ورزيد ولى جز گروهى اندك را كه تيولشان نزديك بود ، نتوانست جمع كند . هنگامى كه ملك عادل و لشكريانش فرا رسيدند ، يكى از نزديكان ملك افضل به دو توصيه كرد كه ديوار بلبيس را ويران سازد و در قاهره به سر برد . يكى ديگر گفت بهتر است كه به بيرون شهر برود و با ملك عادل - پيش از آن كه به شهر در آيد - روبرو گردد .